سواد رسانه‌ایِ رهاشده؛ از فقدان حکمرانی دیجیتال تا تبعات اجتماعی

در سال‌های اخیر، یکی از ریشه‌ای‌ترین و در عین حال مغفول‌مانده‌ترین بحران‌های اجتماعی کشور، فقدان سیاست‌گذاری مؤثر، منسجم و آینده‌نگر در حوزه سواد رسانه‌ای و حکمرانی فضای مجازی بوده است؛ بحرانی که پیامدهای آن بیش از هر گروهی، دامنگیر نونهالان، نوجوانان و جوانان شده و خود را در قالب رفتارهای هیجانی، تأثیرپذیری شدید رسانه‌ای، خشونت نمادین و بروز آسیب‌های اجتماعی نشان داده است.

فضای مجازی امروز نه یک ابزار جانبی، بلکه زیست‌جهان اصلی بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه نسل جوان است. با این حال، فاصله میان سرعت تحولات دیجیتال و کندی سیاست‌گذاری و آموزش رسمی، شکافی عمیق ایجاد کرده که هزینه‌های اجتماعی آن به‌تدریج آشکارتر می‌شود.

کاربر انبوه، مدیریت حداقلی

بر اساس داده‌های رسمی و پژوهش‌های داخلی و بین‌المللی، بیش از ۸۵ درصد جمعیت ایران کاربر اینترنت و حدود ۷۰ درصد کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی هستند. میانگین زمان حضور روزانه ایرانیان در فضای مجازی بین ۳ تا ۴ ساعت برآورد می‌شود و بیشترین سهم مصرف نیز متعلق به گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال است.

این آمارها به‌روشنی نشان می‌دهد که فضای مجازی به محور اصلی ارتباط، سرگرمی، اطلاع‌رسانی و حتی هویت‌یابی نسل جوان تبدیل شده است. با این حال، نظام حکمرانی کشور نه‌تنها متناسب با این واقعیت بازطراحی نشده، بلکه آموزش و سیاست‌گذاری همچنان با نگاه سنتی، امنیتی و مقطعی دنبال می‌شود.

خلأ مهم: نبود نمایندگی رسمی پلتفرم‌های جهانی

یکی از ضعف‌های ساختاری در مدیریت فضای مجازی ایران، نبود نمایندگی رسمی و پاسخ‌گوی پلتفرم‌های پرکاربردی مانند اینستاگرام، تلگرام، واتس‌اپ و توئیتر (ایکس) در داخل کشور است. این خلأ، عملاً امکان هرگونه تنظیم‌گری شفاف، پیگیری حقوقی، حمایت از حقوق کاربران، اعمال قوانین حمایتی برای کودکان و نوجوانان و حتی همکاری آموزشی با این پلتفرم‌ها را از حاکمیت سلب کرده است.

در بسیاری از کشورها، این پلتفرم‌ها یا دارای دفتر نمایندگی رسمی هستند یا تحت چارچوب‌های حقوقی مشخص، موظف به پاسخ‌گویی، حذف محتوای آسیب‌زا و رعایت قوانین محلی‌اند. اما در ایران، رابطه میان حاکمیت و پلتفرم‌های جهانی عمدتاً مبتنی بر تقابل، انسداد و بی‌اعتمادی متقابل بوده است؛ رویکردی که نتیجه آن نه «مدیریت»، بلکه رهاشدگی عملی فضای مجازی است.

فیلترینگ؛ سیاستی پرهزینه، کم‌اثر و آسیب‌زا

در نبود حکمرانی هوشمند دیجیتال، فیلترینگ به ابزار اصلی مدیریت فضای مجازی تبدیل شده است؛ سیاستی که تجربه سال‌های اخیر نشان داده نه‌تنها اثربخشی پایینی دارد، بلکه خود منشأ آسیب‌های جدید اجتماعی، امنیتی و فرهنگی است.

برآوردها حاکی از آن است که بیش از ۷۰ درصد کاربران اینترنت در ایران از ابزارهای فیلترشکن و VPN استفاده می‌کنند. این موضوع به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان، مخاطرات جدی به‌همراه دارد؛ از جمله دسترسی به محتوای کنترل‌نشده، مواجهه با خشونت، محتوای غیراخلاقی و قرار گرفتن در معرض بدافزارها و سوءاستفاده‌های سایبری.

در عمل، فیلترینگ نه‌تنها به «کنترل هوشمند» منجر نشده، بلکه کاربران کم‌سن‌وسال را بی‌دفاع‌تر از گذشته وارد فضایی ناامن‌تر کرده است.

آموزش‌وپرورش و دانشگاه؛ حلقه مفقوده آموزش سواد رسانه‌ای

در چنین شرایطی، انتظار می‌رفت نظام آموزشی کشور نقش جبرانی و پیشگیرانه ایفا کند؛ اما آموزش سواد رسانه‌ای در مدارس و دانشگاه‌ها همچنان سطحی، پراکنده، غیرنظام‌مند و غیرکاربردی است.

محتوای آموزشی اغلب به توصیه‌های کلی، هشدارهای انضباطی یا آموزش‌های حداقلی فنی محدود می‌شود و مهارت‌هایی مانند:

تفکر انتقادی

تحلیل پیام رسانه‌ای

شناخت اخبار جعلی

مدیریت هیجانات در فضای دیجیتال

به‌صورت جدی و عملی آموزش داده نمی‌شود. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، سواد رسانه‌ای به‌عنوان یک مهارت پایه شهروندی از سنین پایین آموزش داده می‌شود.

خانواده‌ها؛ قربانی فشار اقتصادی و فقدان آموزش

در کنار ضعف آموزش رسمی، آموزش خانواده‌ها نیز به‌شدت مغفول مانده است. فشارهای اقتصادی، چندشغله بودن والدین، فرسودگی اجتماعی و نبود برنامه‌های آموزشی فراگیر باعث شده نظارت مؤثر خانواده‌ها بر مصرف رسانه‌ای فرزندان کاهش یابد.

در نتیجه، شکاف نسلی دیجیتال عمیق‌تر شده و والدین در بسیاری موارد، نه ابزار لازم برای مدیریت این فضا را دارند و نه آموزش کافی برای مواجهه با خطرات آن دریافت کرده‌اند.

رسانه ملی؛ از مرجعیت تا حاشیه‌نشینی

رسانه ملی می‌توانست یکی از بازیگران اصلی آموزش عمومی سواد رسانه‌ای باشد؛ اما به‌دلیل یک‌سویه‌نگری، وابستگی جناحی، نگاه تبلیغاتی و ناتوانی در بازنمایی تنوع اجتماعی، بخش بزرگی از مرجعیت خود را نزد افکار عمومی، به‌ویژه جوانان، از دست داده است.

کاهش اعتماد عمومی به صداوسیما باعث شده شبکه‌های اجتماعی جای آن را به‌عنوان منبع اصلی خبر، تحلیل و روایت بگیرند؛ بدون آنکه مخاطبان مهارت لازم برای مواجهه نقادانه با این محتوا را آموخته باشند.

پیامد اجتماعی؛ از خشونت رسانه‌ای تا کنش هیجانی

ترکیبِ رهاشدگی فضای مجازی، ضعف آموزش، فیلترینگ ناکارآمد و نبود تنظیم‌گری، بستری برای تأثیرپذیری شدید از محتوای خشن، بازی‌های رایانه‌ای خشونت‌محور و جریان‌های احساسی ایجاد کرده است.

در اعتراضات سال‌های اخیر نیز مشاهده شد که بخش قابل‌توجهی از جان‌باختگان و درگیرشدگان، جوانان و نوجوانانی بودند که کنش آن‌ها بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل و آگاهی باشد، برآمده از هیجان و تحریک رسانه‌ای بود؛ مسئله‌ای که بیش از هر چیز نیازمند آسیب‌شناسی اجتماعی صادقانه و مسئولانه است.

ضرورت تغییر رویکرد در حکمرانی دیجیتال

اگر حاکمیت به‌دنبال کاهش آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از تکرار بحران‌هاست، ناگزیر از تغییر رویکرد است:

عبور از فیلترینگ صرف و حرکت به‌سوی حکمرانی هوشمند فضای مجازی

تلاش برای تعامل حقوقی و رسمی با پلتفرم‌های جهانی

آموزش فراگیر و کاربردی سواد رسانه‌ای برای دانش‌آموزان، دانشجویان و خانواده‌ها

بازسازی نقش رسانه‌های رسمی به‌عنوان رسانه‌ای ملی، نه جناحی

سواد رسانه‌ای نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت اجتماعی و امنیتی است؛ و هر روز تأخیر در آن، هزینه‌ای سنگین‌تر برای جامعه و آینده کشور به‌همراه خواهد داشت.

 

نویسنده:اشکان بحیرایی

منبع:پایگاه خبری آوای گرین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا